رفتن تا بی نهایت
چقدر دراز است راهی که به تو نمی انجامد
به کجا می روی؟ دلی نیست که پا بندت شود رفتنت می برد تو را. تو را فراموش می کنم فقط تو را باشد که دستانم خالی شود. شادم شادم که دلم خالی نمی ماند. سنگین می شود سنگین تر از دیروز و امروز. یادت سهم من می شود دلم پابند یادت و تو... تو را می سپارم به دست ها باشد که دستانم خالی شود. منصور9/5/1390 پ.ن1:این پسر یک نارسیسیسم است. پ.ن2:قلبم را هدیه می دهم به خودم. پ.ن3:سرنوشت نه خواندن دارد نه نوشتن. چون ازگیل کرم خورده ای است بر شاخه ی پایییز که چیدن و افتادنش یکی است پ.ن۱:حس و حالم... پ.ن۲:همون راه و همون احساس قبلی. ژ.ن۳:تقصیر هیچکس نیست.شاید من یک فاحشه ام... کلاغی در نزدیکیم نشسته بود بی آنکه خبردار شود من مترسکم! نگاهی به او کردم... دلم پیشش ماند و نتوانستم حرکتی نشان ندهم! تا او فهمید من مترسکم مرا برانداز کرد و پرواز کرد... بی آنکه بداند دوستش داشتم! پ.ن:تنهام.مثل مترسک نگاهم کن رنگ چشمانت آرزوهای رنگ باخته ی کودکی ام را رنگ می زند. نگاهم کن می دانم که تو از جنس من,من از جنس تو هستم مثل ابر وآب. نگاهم کن سنگینی نگاهت این بغض همیشگی را خواهد شکست. نگاهم کن که قدرت نگاهت حرف های بارنی ام را از پشت حصار قلبم رها می کند. نترس من خوانده ام که تنها آدم های آهنی در باران زنگ می زنند. بی شک تو در زیر باران بهاری خواهی شد. نگاهم کن تا جوانه زنم,تا شکوفه کنم بی نور نگاهت امسال چگونه به بار بنشینم؟ از ازل نبوده ام,بگذار تا ابد بمانم نگاهم کن عشق من نگاهم کن منصور22/12/1389 پ.ن1:سلام کلبه ی متروکه.سلام پسرک توی آینه پ.ن2:با هر نیم نگاهی همه را لیلا یا مجنون کردم اما تو را سنگ. شایدم سخت تر از سنگ پ.ن3:می ترسم,می ترسم از ع ش ق حرفی بزنم پ.ن4:من اسیر آرزوهایم شده ام,تو قاتل آرزوهایم پ.ن5:نه سال دوستی پر پ.ن6:بخوان امید.بخوان.ببار باران.ببار.باران می بارد امشب؟من می بارم امشب. پ.ن7:هی پسر تو چرا اینقدر کثافتی؟فقط حق داری نگام کنی.همین پ.ن8:یادته میگفتی منصور از محرم دیوونت شدم.یادته؟من یادمه.حس میکنم توام داری تکراری میشی پ.ن9:دارم می رسم به شهر آزادی پ.ن10:نقطه سر سطر نمیدونم چی بگم.یه جوری شدم.دیشب خواهرم دیگه بله رو گفت.اصلا نمیتوم فکر کنم که ازدواج میکنه و میره. باورش برام خیلی سخته.دیشب مثل بچه ها فقط گریه می کردم.بچه گییام همیشه آرزو می کردم خونوادمون همیشه باهم بمونه.چقدر زود گذشت. پ.ن1:آبجی جون خوشبخت بشی..خیلی دوست دارم. پ.ن2:میدونم اتفاق شیریرینی هستش ولی شیرینیش ته گلومو می سوزونه. می خندم به آرامی آغاز می کنم به سفر کردن می خندم,می خندم به آغاز بودنی که سر کردم فرصتی نیست برای بزرگ شدن در این آغاز چرا شکستم؟ همیشه زود,دیر می شود برای آغاز امسال آغاز کردم باز هم با بهار با رویش دانه بهار سوخت دانه خشکید می خندم,به آتشی که در دلم نهان بود به آتشی که پایان آغازم را رقم زد می خندم,به چشمانی که باز می بارند برای بهار سال بعد می خندم و به آرامی آغاز می کنم به سفر کردن منصور20/3/1390 پ.ن1:بیستم وبیست و یکم روزای تلخی بودن.دلم میخواست برا همیشه بخوابم واسه همین دیوونگی کردم. پ.ن2:گناهام با آرزوهای دروغ شروع شد. پ.ن3:افتادم تو گودال گذشته. پ.ن4.دارم سرد میشم. پ.ن5:دیشب عروسی بودم ولی چه فایده نتونستم برقصم.حرکات موزونم رو نتونستم تخلیه کنم. بخند خرداد. بخند که در نوزدهمین روزت نوزادی را به اجبار زندگی گریاندی. پ.ن۱:یه سال دیگه پیر شدم.ت و ل د م مبارک پ.ن۲:هکتور و جودی آبود خیلی خیلی دوستتون دارم. حوا به هواي سيب رفت و آدم به هواي حوا و بهشت به بهاي عشق. پ.ن:من به هواي هوا رفتم. دوباره سیب بچین حوا... من خسته ام بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.....! پ.ن۱:خداحافظ دنیای رنگین کمون.خداحافظ پ.ن۲:سلام منصور واقعی پ.ن۳:به احتمال زیاد تا اواسط تیرماه نیستم در این جهنم وسوسه انگیز می توان زندگی کرد؟ می توان؟ در این گرسنگی سیری ناپذیر می توان سیر شد؟ به چه کس گویم این درد پنهانم را؟ با چه سیراب کنم حس درونم را؟ با چه خاموش کنم آتش داغ وجودم را؟ با چه شویم دست های آلوده در این ژشتی ها؟ نگهی میکنم باز در این آینه ی غفلت تا که خاموش کنم این حسرت حسرت آرزوها ی های گناه حسرت روز های سیاه وای بر من این منم با دست های آلوده دیدن دست های آلودم زخم می گذارد بر قلبم قلب من می تپد در خون تا که زشتی نشود روزافزون می کنم من پرواز می زنم از ته دل فریاد قلب من,قلب است منصور 1389/12/10 پ.ن1:یک فنجان سلام به گرمی محبت. پ.ن2:بهار را دوس بدار ولی درد دلت را برای پاییز نگه دار چون پاییز عاشق است. پ.ن3:خیالم تخت است,تو راحت بخواب. پ.ن4:لبخند سیاه را به لبخند سبز ترجیح می دهم. پ.ن5:دریا نیستم,از جنس شیشه ام.سنگ نزن میشکنم. پ.ن6:دیگه این خونه برام تکراری شده حتی اگه واژه ها نفس بکشن. ميان بقچه ي زمين هميشه يك صداي خوب يك طلوع تازه هست كه دست هاي سخت هر درخت و چشم هاي هر پرنده ي مهاجري در انتظار اوست و ديدنش اگرچه بارها و بارها ولي درست مثل خنده اي دوباره تازه است و راه او در امتداد راه سبز جويبار درون قلب دانه اي به زير خاك كنار من,كنار تو و نام او: بهار... پ.ن1:سال نو مبارك.(البته پيشاپيش) پ.ن2:داداشي خوبم(غريبه)دستاي همه ي ماها رو به آسمونه.توكل كن به خدا. پ.ن3:امروز تو حياط دانشگاه كلي درخت كاشتم.خدا كنه خشك نشن.ميخوام ازم يادگاري بمونن. پ.ن4:گاهي حس مي كنم خدا بهم ميگه راهت درسته,نگران نباش. پ.ن5:بعضي وقتا دلم ميخواد يه كشيش بودم.يه كشيش واقعي. پ.ن6:گمشدم كيه؟چطوري پيداش كنم؟نيمه ي من......... بي تو طوفان زده ي دشت جنونم صيد افتاده به خونم تو چه آسان مي گذري؟غافل از انده درونم بي من از كوچه گذر كردي و رفتي بي من از شهر سفر كردي و رفتي قطره اي اشك درخشيد به چشمان سياهم تا خم كوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم تو نديدي......... پ.ن1:ديروز خم كوچه,امروز خم خيابون,فردا خم دنيا؟ پ.ن2:تو نديدي.تو كي هستي؟يه نفر؟دونفر؟سه نفر؟چند نفر؟ پ.ن3:نگام نكنين,نگاه ها منو مي بره تو رويا. پ.ن4:دلم برا معصوميت تنگ شده. هر کی این بلا رو سر وبلاگم آورده واگذارش میکنم به خدا مترسك در مزرعه ي نگاهت احساسم را جار مي زنم و در تلاطم گندم زارها گم مي شوم. و تو حتي, ميان مترسك ها تنهايي... سهم من شايد... دل شوره اي است كه سال هاست آن را بر دوش مي كشم و هراسانم از نگاه مزرعه داري كه بال هايم را نشانه رفته است. هان!اي مترسك گريه هايت سيري چند؟ پ.ن1:چقدر ديوونگي دارم.تمام قلبم آشوبه. پ.ن2:من چقدر سردمه,ولي در عوض زمستون تو اين شهر سفيد بخته. پ.ن3:فك مي كنم يه نفر ازم متنفر شده,خدا كنه كه اشتباه فكر كنم. پ.ن4:بايد تو رو پيدا كنم. پ.ن5: دكتر زهري,استاد نا محترم,هيچ وقت نمي بخشمت. روح من غرق در تاريكي شعله هاي آتش رقص كنان جسم من چشمك زن ذهن من بي پروا مي برد با خود جسم و روحم را در ميان جمعي از تشنه لبان. جسم و روحم در اوج خيال مي شوند همسفر تشنه لبان دست در دست چشم با چشم قلب با قلب يك بوسه دو بوسه ...... نزديك و نزديك تر شعله هاي آتش رقص كنان حس گرمي تن حس گرمي روح حس سوختن حس با هم بودن حس يكي بودن حس سبك بودن. منصور پنج شنبه 7 /11/1389 ساعت11:54 پ.ن1:اينجا شبيه كلبه ي متروكه شده. پ.ن2:اگه يكي كه نميشناسينش بهتون گفت ميشه موبايلتونو بدين يه زنگ بزنم.بگين نه. پ.ن3:تقصير خودت بود كه بهت گفتم ديگه باهام حرف نزن. يه قدم تو يه قدم من بيا شايد پرواز كردن را ياد گرفتم اما نه! پرواز با بال شكسته؟! يه قدم تو يه قدم من رسيدن به تو شايد خود پرواز باشد. پرواز در آسمان خاكستري!!! منصور يك شنبه 6 /2/1389 ساعت13:10 پ.ن1:مي خوام به آرامش برسم. خواننده ی مورد علاقم demet akalin اين منم.پسري تنهاتر از تنها.خسته از اين راه بي پايان.با دلي غمگين همراه با سبدي پر از عشق در آغوشم مدت هاست در فراسوي تاريكي ها نشسته ام و تا مدت ها خواهم نشست تا ايمان بياورم كه تا ابد خواهم نشست. من باور دارم كه روزي خواهم رفت و از اجبار زندگي فارغ خواهم شد.و آن روز شايد امروز,شايد فردا و شايد روزي ديگر مثل امروز و فردا باشد. من خواهم ديد.من آخر اين راه بي پايان را خواهم ديد.پس من پرواز كنان مي روم.مي روم و مي روم تا در خود گم شوم.حتي اگر ديگر بالي براي پرواز نداشته باشم.ولي باز مي روم تا به ميعادگاه خود برسم.ميعادگاهي كه در آن خبري از تاريكي نيست و همه جا حرف از روشنايي و نور است.من در ميعادگاه خور منتظر خواهم ماند.بي آنكه لحظه اي فراموش كنم كه من ديگر به عشق ايمان آورده ام. من مي دانم روزي معجزه اي خواهد شد.حتي اگر آن روز من نباشم.ولي همين براي من بس است كه روزي معجزه اي خواهد شد.تا من-ديگر در ميعادگاه خود تنها نباشد. حال من پرواز كنان و با سبدي پر از عشق آمده ام تا در ميعادگاه خود نقطه چين بزرگ زندگي را پر كنم.چون ديگر به نيروي عظيم عشق ايمان آورده ام.نيرويي كه اگر نبود,من نبودم و ديگر هيچ نبود. من ديگر من نيستم.من,من هستم با بال هايي كه شايد روزي دوباره پرواز كنند و با احساسي كه دوستش دارم و خواهم داشت. دل نوشته اي از منصور جمعه 29/5/1389 ساعت 12:00 پ.ن1:نوشتم چون تو گفتي بنويس. ولي قول نمي دم كه بازم بنويسم. پ.ن2:دوست خوبم(ف.ك)احساس مي كنم بعد اينكه اينو بخوني ديگه از من متنفر ميشي. پ.ن3:كاش مي شد از ته دل فرياد بزنم. پ.ن4:دلم برا خيلي چيزا تنگ شده.يكيش دوران خوب مدرسه يكيشم پارك پرواز و......... پ.ن5:چند وقت پيش داشتم خواب يكي از بچه هارو مي ديدم كه سال سوم راهنمايي باهاش همكلاس بودم.يعني هشت سال پيش. اسمش مهدي اسد پورهستش.از اون موقع تا حالا نديدمش.(مهدي اسد پور شايد يه روز اتفاقي بيايي اينارو بخوني.بدون خيلي دوست دارم) پ.ن6:كجايي ميلاد؟شايد تو فراموشم كني ولي من هيچوقت رفيقامو فراموش نمي كنم. پ.ن7:ساسپي جون من آپ كردم و دوس دارم تو هميشه خوشحال باشي. پ.ن8:چرا من اين همه خاطره بازم؟كاش يه ميله ي آهني داشتم تا ميذاشتمش لاي چرخاي ماشين زمان. تا برا هميشه متوقف بشه. پ.ن9:دارم رو به زوال مي رم ولي هنوز هستم و نفس ميكشم.تا سلامي ديگر در پناه حق. اين منم در ره تاريك مانده در سياهچال زمان صداي تو سرابي بيش نيست و نگاهت جز مرگ سوغات نمي آورد دريچه ها را بسته ام درگاهي رو به كوچه باغ احساس نيست از تو خواهم گذشت مثل همه ي لحظاتي كه در گذشته گذشته ام پس وقتي بهاري ديگر از ره رسيد مرا از خاطر ببر مرا همراه تمام گلايه ها با زمستان به فراموشي بسپار من خواهم رفت و تو زير پرتو خورشيد روز ها را طي خواهي كرد زندگي هيچ نيست جز سراب تلخي كه هميشه به پايان نزديك است من از هرچه كه نام زندگي بر اوست خالي شده ام از نفس كشيدن هم خسته ام از تهي بودن سرشارم بين تو و خودم گير كرده ام ولي يك چيزهميشه حرف اول احساس مرا مي زند و آن آرامش توست پايان پ.ن:روزي از خودم انتظار استواري داشتم همچون كوه.ولي امروز خودم را شكننده يافتم همچون شیشه. سکوت من گرفتار سکوتم سکوتی به بلندی فریاد های روزهای بیست سالگی ام سکوتی از جنس ماهی اسیر شده در تنگ بلورین وسط حوض آبی آبی آبی سکوتی از دیدن و سکوتی از خواستن و نخواستن سکوتی به شیرینی خواب های شبانه ام و به تلخی حقیقت تلخ زندگیم وسکوتی از یک حس پنهان دلنوشته ای از منصور پ.ن1:تاریخش یادم رفته کی نوشتمش پ.ن2:چه حال و احوالییه دل. پ.ن3:تلخ تر از قهوه ی تلخ.به تلخی چای بو مادران.تا حالا خوردی؟ نگاه دلم در برابر نگاه چشمت نگاهم کردی نگاهت کردم. من زیر چشمی.تو مستقیم. من با فکر و خیال خود.تو...؟ من با امید اینکه تو هم مثل من باشی.تو.....؟ در نگاه من میان من و تو دو صندلی فاصله بود.اما در نگاه تو...؟ تو رفتی ولی من نگاهم دنبال رد پایت بود. نمی دانم شاید نگاه من اشتباه بود. این روزها در هر نگاهی دنبال محبت می گردم.حتی درنگاه تو نمی دانم باز نگاهت را خواهم دید یا نه. شاید اولین و آخرین بار بود. دلنوشته ای از منصور سه شنبه 21/11/ 1388 ساعت9:42 پ.ن1:بعد سالن گردی های دانشگاه پ.ن2:دیروز دانشگاه جشن انقلاب بود.بر خلاف اسمش همه ی آهنگایی که اجرا شد اون ور آبی بود. اولین آهنگی هم که اجرا شد ترانه ی معروف گوگوش بود.غریبه آشنا دوست دارم بیا پ.ن3:چقدر هوس لواشک کردم.وقتی به یکی میگم لواشک دوس دارم بهم میگن مگه تو دختری؟ پ.ن4:خدا رو شکر این ترم همه ی درسامو پاس کردم.دو هزارتا صلوات نذر کرده بودم. پ.ن5:اردبیل چه زود حال و هوای عید به خودش گرفته؟(بازم گذر زمان) پ.ن 6:روزها می آید.لحضه ها از پی هم می تازند.من به خود می گویم. مستحق مرگ است گر.کبوتر بدهد دل به عقاب.من نیستم.آنکه باید می بود.آنکه باید باشم. پ.ن6:من هنوز نفس می کشم. 
















